X
تبلیغات
رایتل

شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1396

کیست زهرا (س) مظهر نور خدا

شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1396

روند هنر و نمایش در میگون به بهانه جشنواره فیلم های سینمایی دهه فجر 96

دوشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1396


دیروز جوایز مربوط به جشنواره فیلم های فجر در مراسمی اهدا شد. این مراسم مرا واداشت تا درباره روند هنر و نمایش در میگون، آنچه در ذهن من می گذرد، به رشته تحریر بیاورم. اولین باری که وارد صحنه نمایشی شدم در اوایل دهه ی 50 بود. یادم هست در مراسم نهم آبان که هرساله جشن می گرفتند، تعدادی از دانش آموزن دبیرستان خواجه نصیر طوسی میگون اقدام به تمرین تئاتر کردند. در قسمت جنوبی ایستگاه میگون که بعدها از آن فضا برای سالن ورزشی پینگ پنک، فوتبال دستی و بیلیارد استفاده می شد، اقدام به ساخت سن و چیدن صندلی کرده بودند. پنجره های آن را هم با پارچه هایی پوشش دادند تا فضای داخلی آن تاریک بشود. قسمت سن را هم با نورهایی روشن کرده بودند تا بینندگان در تاریکی به طور واضح صحنه های مربوط به نمایش را خوب ببینند. البته این کار در آن زمان یک کار جالب توجهی برای بچه های میگون بود. فکر می کنم سرپرستی این کار با آقای محمود کاظمی بود. ایشان بعدها وارد صدا و سیما شده بود. این نمایش چند روز ادامه داشت. گروه های دانش آموزان را به صف از مدرسه به سالن نمایش می آوردند و روی صندلی ها می نشستند. بعد از پر شدن سالن، چراغ ها را خاموش می کردند و نمایش اجرا می شد. داستان نمایش را نمی دانم، اما صحنه ای از نمایش که یکی از بازیگران ران مرغی را گاز می زد و با ولع می بلعید، به خاطرم مانده است.


اگرچه ما نمایش تعزیه هم دیده بودیم، همچنین در برخی از عروسی ها مطربان نمایش های روحوضی هم اجرا می کردند، در میگون نو، هر ساله چند روزی از تابستان، نمایش عروسکی رو حوضی هم اجرا می شد. امّا این اولین دیدن نمایش و وارد شدن به سالن تاریک خانه نمایشی من بود. وقتی وارد دبیرستان شدم. در یکی از کلاس های دبیرستانی، دبیری داشتیم که زنگ های انشاء با جدیّت و علاقه زیادی کار می کرد. در یکی از زنگ های انشاء به ما می گفت که باید برای نوشتن انشاء از تخیلات درونی خودتان استفاده بکنید. در همان لحظه یکی از بچه های مو بور و چشم زاغ میگونی که در خارج از مدرسه ایستاد و نگاهش به حیاط مدرسه بود، مورد توجه ما و دبیر انشاء شده بود. همین مورد سوژه ی مناسبی شد تا دبیر ارجمند، جملاتی هنری و پی در پی از قیافه، رنگ مو و صورت آن فرد برای ما بگوید. همین درس عملی، انگیزه ای برای برخی از بچّه ها که استعداد شاعری داشتند، شد. برخی از افراد از جمله: آقایان: سید ابوالقاسم میرمحمدی و علی پناه محمدی با انشاهایی که می نوشتند مورد توجّه دبیر مربوطه و همچنین شاگردان شده بودند. همین دانش آموزان با فعّالیّت ها جدّی و مطالعه های عمیق نوشتار خودشان را ارتقاء می دادند. استاد حکیم رابط که روزگاری افتخار شاگردی ایشان را داشتیم، توانست انگیزه این جوانان را بیشتر و بیشتر کند. همین آقایان دومین گروه هایی بودند که نمایش تئاتر را در مدرسه ادامه می دادند. گاهی در منزل شخصی خودمان نمایش هایی اجرا می کردیم و با ضبط صوت صداهایمان را ضبط می کردیم. نوار این صداها هنوز در بایگانی شخصی ام ماندگار است.تاسیس کتابخانه  قدیمی میگون تاثیر زیادی در مطالعه و کتابخوانی بچه های میگون گذاشته بود. روزنامه های کیهان، اطلاعات و مجلات ورزشی و فرهنگی که توسط برادران حیدری تهیه و توذیع می شد، از جمله مواردی بود که توانست سطح مطالعاتی مردم میگون را افزایش بدهد.
با تهیه یک دستگاه پرژوکتور نمایش فیلم توسط انجمن اسلامی میگون در ابتدای انقلاب، نمایش فیلم های روز آن زمان در مساجد و پایگاه های مقاومت میگون و همچنین رودبارقصران، این امکان را به مردم محل داده بود تا بتوانند نمنایش فیلم ها را در پرده نگاه کنند. در این زمینه می توان از آقایان: یونس حیدری، مجید شمس الدینی و محمود الهوردی نام برد.

بعد از انقلاب به عنوان مربی امور تربیتی وارد جرگه ی آموزش و پرورش شدم. رشته ی شغلی من ایجاب می کرد که برای جشن های دهه ی فجر برنامه ریزی های غیر درسی هم داشته باشیم. در اوقات فراغت با بچه ها نمایش هایی تمرین می کردیم و در جشن 22 بهمن اجرا می شد. بیشتر این نمایش ها از نمایش نامه های کوتاه و با موضوع تاریخی و اسلامی همچون میثم تمّار و غیره بود. بعدها برای شادی دانش آموزان نمایش های کمدی هم اجرا می شد.در بخش نمایش می توان از آقایان: مجید شمس الدینی و محمد ابراهیم شمس الدینی به عنوان برگزار کنندگان و آقای عبدالعلی پناهی به عنوان گریمور نمایش های دهه ی فجر  در اوایل دهه ی 60 نام برد. غیر از نمایش، سرودهایی هم با دانش آموزان تمرین می کردیم. این سرودها بیشتر تقلیدی و برای شهدا و انقلاب تمرین و اجرا می شد.


در زمینه سرود می توان از زنده یاد محمود الهوردی و سید مرتضی میراسماعیلی چه همراه با گروه و چه به صورت تکخوانی نام برد.به جرئت می توان گفت زنده یاد محمود الهوردی یکی از کم نظیر ترین چهره های ماندگار فرهنگی میگون و بلکه رودبارقصران بود. در ابتدای امر که وارد جرگه ی بسیج و سپاه شده بود، توانست با عکاسی مراسم راهپیمایی، نماز جمعه، روز قدس، مراسم تشییع شهدای میگون و رودبارقصران را ضبط و ثبت نماید. همزمان توسط دستگاه هایی که سپاه منطقه تهیه کرده بود، اقدام به بزرگ کردن تصاویر شهدای منطقه بنماید. بعد از آن همزمان با اجرای سرود اشعاری هم می سرود. علاقه او به خطاطی و نقاشی موجب شد تا در کلاس های مربوطه شرکت نماید و تا سطح ممتاز خودش را ارتقاء بدهد.


در برخی از موارد داستان های کوتاهی از ترکیب تعزیه و تئاتر دفاع مقدس هم تمرین می کردیم و در مراسم مختلف اجرا می شد. غیر از مدارس، تمرین تئاتر و سرود در بسیج هم یکی از کارهای آماده سازی برای جشن های دهه ی فجر بود.



همین موارد ادامه داشت تا این که از طرف آموزش و پرورش جشنواره ها و مسابقات سرود و نمایش در سطح مدارس اجرا می کردند. ما هم در برخی از این جشنواره ها با تئاتر، سرود و تک خوانی شرکت می کردیم. در اواخر دهه ی 70 یک بار مقام دوم و یک بار مقام سوم را از آن خود کردیم. مقام دوم نمایش مربوط به تعزیه بود که در اختتامیه پایگاه های تابستانی منطقه یک تهران اجرا شد. در این اختتامیه ما با برخی از بچه های میگون قسمتی از تعزیه حضرت علی اکبر (ع) را در حضور دانش آموزان و مسوولان آموزش و پرورش منطقه یک تهران اجرا کردیم. اگر چه از قبل فکر نمی کردند نمایش ما بهترین نمایش خواهد شد، در بدو امر زیاد به ما میدان نمی دادند. به همین دلیل نمایش ما هم جزء آخرین برنامه بود. وقتی با کمترین امکانات نمایش تعزیه اجرا شد، متوجّه شدند که ما چه کار ارزشمندی انجام داده بودیم. از سنوات بعدی مسوولان آموزش و پرورش اجرای تعزیه را هم در دستور کار نمایشی خود قرار داده بودند. در این اجرا آقای عرفان میراسماعیلی در نقش حضرت علی اکبر(ع)، آقای مهدی علی بخشی در نقش شمر، آقای ... در نقش ابن زیاد و آقای سید مرتضی میراسماعیلی هم با لوله کردن یک مجله موزیک تعزیه را می نواخت. اقایان: خشرو، غلامحسین فهندزی سعدی، مجید فهندزی سعدی، علی کیارستمی، بهمن کیارستمی هم به عنوان تدارکات و چامه داران فعالیت داشتند. در این شبیه خوانی لباس و ابزار و آلات تعزیه را از گروه تعزیه میگون به امانت گرفته بودیم. لباس ها و شمشیر ها برای مردان دوخته شده بود، اما همین لباس ها برای بچه های نوجوان ما بزرگ بود. به قول معروف لباس در تن بچه های ما گریه می کرد.

مراسم سوگواری شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) در شهرک سعدی شیراز

سه‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1396
( تعداد کل: 576 )
   1       2       3       4       5       ...       144    >>