این روزها همه در فکر رفتنند

سه‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1396

این روزها همه در فکر رفتنند، فکر گذرنامه و مُشک و عنبرند. آن یکی می گفت  می خواهم با گذرنامه برادرم به زیارت بروم، پارسال رفتم پیرارسال هم رفتم خوب بود، این یکی در فکر جعل رفتن است، اما من به فکر رقیه های وطنم، سکینه های وطنم آب می خواهند. اگر فکر می کنی دروغ می گویم می توانی از پنجره ماشین سر چهارراه ها یک نگاهی به  این فرشته ها بکنی. حسینم این روزها تنها تر از همه است. بی برادر است. یک مشت آدم کوته نظر، خنیاگر، ترسو، بادمجان دور قابچی، حسود، سارق، رشوه خوار، زمین خوار و هزار و یک فامیل با هیبتی به مثل شمر و ابن سعد، نه همان یزید.! کربلا اینجاست، نینوا اینجاست، عطش اینجاست، آن  امامم می گفت: هر زمین کربلا و هر روز عاشوراست.چه جمله های عجیبی که بهتر از هزار سر سلامتی و تسلیت و عزاداری است. کودکان سرزمینم گرسنه اند، نوجوانانم در فکر سرمستی، جوانانم مات، مبهوت،افسرده، سرگردان، و استرسی ،نه مسکنی، نه شغلی و نه ازدواجی !!! تمام سرزمینم کربلاست و تمام روزهایم عاشورا!!! اینجا بر عکس کربلاست. قلیلی می خورند و می نوشند و از بهترین امکانات استفاده می کنند و در سرمستی و بی بند و باریشان گوش فلک را کر کردند و خیل کثیری در یک طرف می بینند و آه و حسرت و واویلا سر می دهند.

نظرات (0)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد