| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
| 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
| 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
| 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
| 29 | 30 |
پسر دایی مادرم بود. از بچگی با اخلاق و رفتار و منش و مردانگی او آشنا بودم. مدام به دیدار فامیل و آشنایان می رفت. امکان نداشت مشکلی برای یکی از بستگان بوجود بیاید و او حضور نداشته باشد. در تمامی شادی و غمها حاضر و ناظر و همدرد و همسو بود. یادم هست یک شب مثل شیر غرّان در پشت بام ما حاضر شد. دور تا دور خانه ما را مورد بازدید قرار داد. طاقت نیاورد و درب خانه ما را کوبید. بیدار شدیم و به سمت در رفتیم. دیدیم دایی پشت در ایستاده است. گفتیم دایی این وقت شب اینجا چه می کنید. گفت: امامزاده بودم صدای جر و بحث و درگیری شنیدم، گفتم شاید از خانه شما باشد، طاقت نیاورده و به اینجا آمدم تا ببینم کسی با شما کاری نداشته باشد. اگر مشکلی برای ما بوجود می آمد و یا اگر میهمانی داشتیم و یا اگر ولیمه، عروسی و از این قبیل کارها بود ایشان حضوری پر رنگ تر از همه داشتند.از ابتدای ورود مدعوین جلوی در می ایستادند و بر همه کارها نظارت داشتند. تا انتهای مجلس چیزی نمی خوردند. وقتی میهمانان خداحافظی می کردند و می رفتند و تمامی ظرفها شسته و رفته می شد با التماس بزرگان مقداری غذا می خوردند. هیچگاه پیش نیامده حتی برای یکبار من از ایشان نامهربانی دیده باشم. همیشه با لبخند با ما برخورد می کرد. وقتی به خانه اش وارد می شدیم، تا آخرین لحظه به ما محبت می کرد. اخلاق و رفتار و منش وی همانند پدر شهیدش بود. پدرش در جنگ شهید نشده بود. سیل ویرانگری که حدود 60 سال قبل در میگون جاری شد، خسارات جانی و مالی فراوانی را به میگون وارد ساخت. پدر ایشان مرحوم رمضان سلیمان میگونی برای نجات تعدادی از افراد که در بستر رودخانه گرفتار شدند وارد رودخانه شده بود. پس ار اینکه افراد محاصره شده در آب را نجات می دهد برای خروج خودش به درختی آویزان و پس از چندی تلاش برای نجات خودش بالاخره تسلیم امواج آب شده و جان به جان آفرین تقدیم و به عنوان کسی بود که اولین نام شهید را بر روی مزار خود زینت داده است.
جناب حاج محمد سلیمان میگونی هم از این جرگه و از این اصل و نسب بود. انگاری این پدر و پسر از مردن تو رختخواب وحشت داشتند. او از سیلی خوردگان دوران آشوب قبل از انقلاب در دانشگاه تهران هم بود. بعد از انقلاب هم در تمامی صحنه های انقلاب حضوری پر رنگ داشت. با شروع جنگ تحمیلی به صفوف رزمندگان اسلام پیوست. بارها و بارها از اداره برق تهران که محل کار ایشان بود به جبهه اعزام گردید. تعداد اعزامهای وی به حدی بود که بیشترین حضور داوطلبانه در جبهه را در بین رزمندگان رودبارقصران داشت. در یکی از این حضورها در جبهه گلوله ای در کنارش منفجر و موج آن باعث می شود که ایشان مدتها از این موج احساس ناراحتی می کرد. همین اثر موج تا آخر عمر نازنینش وی را آزار می داد. خداوند روح بزرگ ایشان را قرین رحمت قرار بدهد.
انتصاب شایسته جناب آقای حاج محمد پناهی به عنوان فرماندهی حوزه بسیج سپاه رودبارقصران را به تمامی مردم، برادران بسیج و ایثارگران رودبارقصران تبریک عرض می نمائیم.

امید داریم با توجه به تجربه های گرانسنگ و مدیریت ارزنده ای که در ایشان وجود دارد ارتقای کمی و کیفی در بخشهای سیاسی مذهبی اجتماعی و فرهنگی بخش رودبارقصران را شاهد باشیم.
در شب بیست و چهارم ماه مبارک رمضان گروه تعزیه چهارده معصوم (ع) شیراز (شهرک سعدی) بنا به دعوت مسوولین برگزاری سوگواره رمضان زرقان تعزیه حضرت شاهزاده ابراهیم (ع) را در حسینیه زرقان به نمایش گذاشتند. تعزیه شاهزاده ابراهیم (ع) در بین تعزیه خوانان غریب است. کمتر تعزیه خوانی به اجرای این تعزیه می پردازند. علیرغم غریبی و ضربتی و آماده نبودن گروه الحق و والانصاف بچه های تعزیه خوب اجرا کردند. این اجرا از ساعت 30/21 دقیقه شروع و تا ساعت 24 ادامه داشت. استقبال خوبی هم از مردم تعزیه دوست و تعزیه شناس زرقان بعمل آمد.
معرفی شاهزاده ابراهیم (ع)
ابراهیم: بن موسیالکاظم (ع)
تولد: مدینه
آرامگاه: سی و چهار کیلومتری شفت بعد از طالقان نرسیده به رشت
بعد از شهادت حضرت امام رضا (ع) ابراهیم (ع) به خونخواهی برادرش حضرت امام رضا (ع) به ایران وارد و تصمیم داشت از راه مازندران به سمت طوس حرکت کند که در بین راه اتفاقاتی برای وی می افتد و سرانجام توسط پیرزنی با سم مسموم و به شهادت می رسد.
شاهزاده ابراهیم(ع) از سادات موسوی و به نوادگان و فرزندان امام موسی کاظم(ع) منسوب است. ایشان همراه آقا سید جلالالدین اشرف (مدفون در شهرستان آستانه اشرفیه) و آقا سیدهاشم (مدفون در شهرکی به نام امامزادههاشم، واقع در کیلومتر ۳۰ جاده رشت به تهران) پس از شهادت امامرضا(ع) برای خونخواهی آن حضرت، از مدینه به ایران سفر کردند. آنان ابتدا به قم و از آنجا برای عزیمت به خراسان از بیراهه، راهی قزوین شدند تا از طریق گیلان و طبرستان به خراسان روند و انتقام خون آن امام همام را بگیرند، ولیکن این بزرگواران تحت تعقیب مزدوران «سرخاب» نامی که حاکم قزوین بود، قرار میگیرند و در ورودی استان گیلان ناچار از هم جدا و هر کدام به سویی روانه میشوند. در این میان، امامزاده ابراهیم(ع) همراه برادر و خواهرش به نامهای امامزاده اسحاق و خیرالنساء، به سمت فومنات در شفت رفته، و به مردم این سامان پناه میآورد. اما عوامل داخلی عباسیان ضمن جدایی بین آنان موجب شهادت هرکدام از این سه بزرگوار در نقطهای از شفت میشوند.
امامزاده ابراهیم(ع) همراه پیرمردی که رکابدار آن سید عظیمالشأن بود، به سمت روستای طالقان میرود، اما پیرزنی از ایادی عباسیان به طمع جایزه، حضرت امامزاده ابراهیم(ع) و همراهش را مسموم میکند. به نظر میرسد خدمتکار امامزاده ابراهیم(ع) با توجه به کهولت سن، نتوانسته در برابر سمّ دوام بیاورد و پس از مسمومیت به شهادت میرسد و در همان محل شهادت به خاک سپرده میشود که امروزه مقبره آن پیر رکابدار با عنوان «بابارِکاب» محل رجوع ارباب حاجت میباشد. نیز قبر آن پیرزن ملعون، محل لعن و نفرین ابدی زوار امامزاده ابراهیم(ع) است. امّا امامزاده ابراهیم(ع) با توجه به قدرت بدنی زیادی که داشته، توانسته اندکی بیشتر حرکت کند و خویش را به دامنه کوه برساند و پس از شهادت با آب چشمه میدان دهکده، غسل و در محل فعلی تدفین میشود.
"مردم آن سامان برای امامزاده ابراهیم(ع) احترامی فوقالعاده قائلاند تا جایی که احدی جرئت سرقت و دزدی در آن دهکده را ندارد. شاید این باور مردم، امامزاده ابراهیم(ع) را به «ابوالفضل گیلان» مشهور کرده است. ... شرح حالی از امامزاده در دست نیست، ولیکن آنچه به صورت سینه به سینه در بین گیلانیان مشهور و مقبول است، این است که آن بزرگوار از فرزندان حضرت امام موسی کاظم(ع) میباشد که در این منطقه مدفون است و ملجأ و پناهگاه دردمندان و زوار خویش است." منبع: از آستارا تا استاراباد / دکتر منوچهر ستوده
نفرات انبیاء خوان تعزیه
شاهزاده ابراهیم (ع)
ام النساء خواهر شاهزاده ابراهیم (ع)
پدر شاهزاده ابراهیم (ع)
مادر
امام محمد تقی (ع)
غلام شاهزاده ابراهیم (ع)
دو نفر قاصد
نفرات اشقیاء خوان
سرخاب حاکم قزوین
غلام سرخاب
پیرزن ملعون
سیاه لشکر
تعزیه با پیشخوانی شاهزاده ابراهیم (ع) در دستگاه بیات ترک شروع می شود. حاج اصغر علی ویسی در نقش شاهزاده ابراهیم پیشخوانی را با این شعر آغاز کرد.
کرده ام عزم سر کوی غریب الغربا
بر مشامم می رسد بوی غریب الغربا
مهلتی ای ملک الموت که شاید چینم
گلی از گلشن مینوی غریب الغربا
در این اجرا افراد ذیل شرکت کرده بودند:
1 - حاج عبدالصود فهندژ در نقش سرخاب
2 - شجاع علیپور در دو نقش غلام سرخاب و پیرزن
3 - حاج علی اصغر علی ویسی در نقش شاهزاده ابراهیم (ع)
4 - حسین (پویا) فهندژ سعدی در نقش غلام شاهزاده ابراهیم (ع)
5 - مجتبی فتاحی در نقش پدر شاهزاده ابراهیم (ع)
6 - علی اصغر فهندژ سعدی در نقش حضرت امام محمد تقی (ع)
7 - علی اصغر گارت و مهران فهندژ سعدی در نقش قاصد
8 - علی اصغر گارت در نقش خیرالنساء خواهر شاهزاده ابراهیم (ع)
9 - رضا قشلاوی، احمدرضا علی ویسی، برادران ترابی ... در نقش سیاه لشکر
گروه موسیقی عبارت بودند از:
1 - سید مهدی (هادی) حسینی
2 - سید حسین حسینی
3 - حسین سرطاوی
4 - احمد رضا علی ویسی
فیلمبردار:
1 - حسین فهندژ سعدی